روزهای بعد از انقلاب، کتاب‌های مختلفی در کتابفروشی‌ها خودنمایی می‌کردند اما هیچ کدام هنوز رنگ و بوی انقلاب نداشتند. وقتی رهبر معظم انقلاب فرمودند رمان نویسی انقلاب فراموش شده است، کتاب اسماعیل اولین اثری بود که به این درخواست لبیک می‌گفت و همین رمان بود که بعدها رهبر معظم انقلاب درباره آن فرمودند جای این رمان در ادبیات انقلاب خالی بود.

اگر با زندگینامه امیرحسین فردی آشنا باشیم، شاید کتاب اسماعیل را اثری بدانیم که با تفاوت‌هایی اندک می‌خواهد قصه فرزندان انقلاب همچون خود مولف را بازنمایی کند، چنانچه مرحوم فردی درباره اثر خود گفته است: “طبیعی است من آدم تخیلی را واقعی و انسان واقعی را تخیلی کردم. نویسنده کارش همین است همه واقعیات را غیر واقعی جلوه دهد و بالعکس، قصدم از نوشتن «اسماعیل» این بود که می‌دیدم کسی در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی کار نمی‌کند و انگار چیزی به این نام نداشتیم و داشت فراموش می‌شد باید یک حرکتی آغاز می‌شد و از جایی شروع می‌کردیم”.

شناسنامه کتاب
عنوان: اسماعیل
مولف: امیرحسین فردی
ناشر: انتشارات سوره مهر
سال چاپ: شهریور ۱۳۹۱

معرفی
«اسماعیل» رمانی با محوریت انقلاب است که اسماعیل، شخصیت اصلی آن را شکل می‌دهد. او جوانی است که به طور ناگهانی وارد فضای انقلاب اسلامی می‌شود و با تحولاتی که در او رخ می‌دهد، مسیری متفاوت از گذشته‌ را در پیش می‌گیرد. اسماعیل، در کودکی پدرش را از دست داده، همیشه از مدرسه فراری است و مادرش به سختی او را تا کلاس پنجم در مدرسه نگه داشته است…

امیرحسین فردی در این رمان، تصویر پسرک چشم‌زاغی به نام اسماعیل را ترسیم می‌کند، در روزگار پیش از انقلاب که همچون دیگران است، بی هیچ تمایز و تشخصی به قهوه‌خانه می‌رود، جوانی می‌کند و بعد به دنبال کار می‌گردد. پدرش هم مرده و او باید حامی خانواده‌اش باشد. بخت هم با او یاری می‌کند و به استخدام بانک در می‌آید. اما در اسماعیل چیزی هست که او را از جماعت جدا می‌کند. اسماعیل نمی‌تواند تن به زندگی روزمره بدهد و مدام ندایی در درونش طنین‌می‌اندازد و می‌پرسد: تو که هستی؟

مادر اسماعیل، او را پیش پسرخاله‌اش میرزامناف می‌فرستد که مرد جهاندیده و پخته‌ای است تا شاید اسماعیل، حال و هوایی تازه پیدا کند، اما همچنان خلجان‌ها و شیدایی‌های روح با اوست. حتی عشقی نافرجام که اسماعیل می‌خواهد به ازدواج بینجامد و نمی‌انجامد، او را از این سئوال باز نمی‌دارد که بداند کیست؟ اسماعیل به مسجد و نماز پناه می‏برد و قید همه دوستان دوران قهوه‌خانه را می‌زند. بعد به کتابخانه مسجد راه می‌یابد و درهای تازه‌ای به رویش گشوده می‌شود. هرچه زمان می‌گذرد، روح اسماعیل بی قرارتر می‌شود؛ دیگر نمی‌تواند در بانک بماند و درست در زمان ارتقاء و دریافت وام و لمس خوشی‌های ظاهری زندگی، استعفا می‌دهد.

حالا زمانه زمانه انقلاب است و اسماعیل با دوستان مسجدی‌اش، پای منبرها حضور می‌یابند و همه کوشش خود را برای برانداختن رژیم شاه به کار می‌برند. تا آنکه در زمان اجرای تعزیه حر در مسجد، یک مامور به مسجددار پیر سیلی می‌زند و اسماعیل هم مامور را می‌زند و می‌گریزد. پایان داستان، تعقیب و گریزی است که به امامزاده‌ای قدیمی می‌رسد و «گور او را به درون می‌کشید. صدای قطار می‌آمد، قطاری که از دوردست‌ها به او نزدیک می‌شد».

برشی از کتاب
به طرف شبستان رفت و داخل شد. بالاها، تا پای منبر و محراب فرش پهن بود. پایین دست اما، چند زیلوی نمدار انداخته بودند که بر اثر استعمال زیاد جابه جا نخ نما شده بود. غریبانه به صحن و سقف نگریست. نرم چرخید. چشمش به جامهری افتاد. مهر مدور و سالمی برداشت. بوی خاصی به مشامش می رسید که برایش دوست داشتنی و آشنا بود.

بوی آمیخته به خاک مرطوب، آمیخته با خاطره های دوست داشتنی و از یادرفته. یک جفت یا کریم روی برآمدگی رف مانند نورگیر کوچک بالای شبستان نشسته بودند و با کنجکاوی معصومانه ای به مومنان نمازگذار نگاه می کردند. احساس آرامش داشت. خود را نیازمند چنین فضایی می دید. امن و راحت؛ مثل آغوش مادر یا دستان حمایتگر پدر….

خرید کتاب
جهت تهیه کتاب می توانید با انتشارات سوره مهر؛ شماره بخش فروش؛ (داخلی ۳۱۳) ۶۱۹۴۲ – ۰۲۱ تماس حاصل فرمایید.

بدون نظر

پاسخی بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

با ما در تماس باشید

توجه داشته باشید که جهت ارسال پیام به بخش‌های مورد نظر همراه با ضمیمه می‌توانید از فرم تماس با ما استفاده نمائید.


پل های ارتباطی:
۰۲۵۳۲۹۱۷۹۴۸ – ۰۳۱۵۵۵۷۱۰۹۵     
masjedideas[at]gmail[dot]com     
کانال تلگرام

ارسال کردن

کاری از "اتاق ایده پردازی فام"

با شناسه کاربری خود وارد شوید

یا    

مشخصات خود را فراموش کرده اید؟

Create Account