باید عمل کنیم تا جوان‌ها یاد بگیرند

آفتاب‌نزده، عصای چوبی‌اش را برمی‌دارد و روانه مسجد می‌شود. با اینکه پاهایش دیگر آن قوت سابق را ندارد و گوش‌هایش هم شنوایی کافی ندارد اما حتی یک روز هم غیبت نمی‌کند. هر روز پله‌های مسجد را یک به یک بالا می‌رود و در نماز جماعت صبح شرکت می‌کند.

بچه‌های مسجد او را چشم و چراغ خودشان می‌دانند و هر  روز یکی از بچه‌ها او را تا مسجد می‌برد. پیرانه پندهایش جمع بچه‌های مسجد را حسابی گرم کرده است. بیایید شما هم با ما پای محفل گرم صحبت‌هایش بنشینید و گرم‌ترین نصیحت‌های جوان‌پسند را بشنوید:

معرفی

حاج حبیب‌الله غلامی، پیرمرد ۹۰ ساله و آشنای محله شورای تهران، بیشتر از ۶۰ سال است که در نماز جماعت مسجد لیله‌القدر شرکت دارد و حضور مستمر و دائمی‌اش او را الگوی بچه‌ها برای شرکت در اقامه نماز جماعت کرده است:

ایده ها

هر وقت کنارش می‌نشینی برایت لطیفه و حکایت می‌خواند

روی یکی از صندلی‌های مخصوص سالمندان که در گوشه‌ای از مسجد قرار دارد می‌نشیند و لای قرآن جیبی‌اش را باز و شروع به خواندن می‌کند. گرد پیری روی دست‌ها و پیشانی‌اش نشسته اما حاج حبیب دل جوانی دارد. وقتی سر حرف را با او باز می‌کنیم، اول از همه لطیفه‌ای برایمان تعریف می‌کند و مثل تمام این سال‌ها لبخند را به روی لب بچه مسجدی‌ها می‌نشاند.

خانه‌های نزدیک مسجد همسایه‌های نزدیک خدا هستند

شنوایی‌اش دیگر قوت جوانی را ندارد، برای همین شمرده شمرده و با صدای بلند برای بچه‌ها حرف می‌زند: «آنهایی که نزدیک مسجد هستند همسایه‌های نزدیک خانه خدا هستند، ما که چند کوچه و خیابان با مسجد فاصله داریم، نباید به بهانه این فاصله راه و رسم همسایگی را فراموش کنیم.

نماز اول وقت را برای فرزندانم در اولویت قرار دادم

یادم هست خردسال بودم که پدرم هر روز صبح من را برای نماز صبح به مسجد محله قدیمی‌مان می‌برد و از همان موقع آفتاب نزده به هوای نمازجماعت صبح از خواب بیدار می‌شوم.از صبح آن هم به جماعت خواندش ثواب زیادی دارد. برای من هم برکات زیادی داشت. اینکه همه ۵ فرزندم از کودکی نماز اول وقت و جماعت را در اولویت همه کارهایشان قرار دادند برایم کافی است.

باید خودمان عمل کنیم تا جوان‌ها یاد بگیرند

بالاخره یکی باید عمل کند تا جوان‌ها هم یاد بگیرند. اینکه همه‌اش حرف بزنیم و خودمان عامل نباشیم، کسی که حرف‌مان را باور نمی‌کند. به خدا این جوان‌ها، جوان‌های خوبی هستند. من که پیر شده‌ام و دیگر خواب ندارم اما خوش به غیرت این جوان‌ها که وقتی برای نماز صبح به مسجد می‌آیم، نه تنها زودتر به مسجد آمده‌اند بلکه از پله‌ها پایین آمده و هوای پیرمردهایی مثل من را دارند.

با خوشرویی جوان‌ها را مشتری مسجد کنیم

‌‌یادم هست مدتی پیش برای نماز ظهر از خانه بیرون آمدم، ولی در میانه راه دیگر پاهایم همراهی‌ام نمی‌کرد. یکی از جوان‌ها که به سر و وضعش هم نمی‌خورد مسجدی باشد، زیر بغلم را گرفت و با هم به مسجد آمدیم. در راه آنقدر برایش لطیفه گفتم و دعایش کردم که نه تنها همان روز که روزهای بعد هم مشتری مسجد محله شد.

دعا کنیم همیشه در صف نمازگزاران باشیم

مدتی بود دیگر قوت سال‌های قبل را نداشم و نماز جمعه‌هایم یکی یکی از دست می‌رفت. عصایم را برداشتم و به یکی از جوان‌ها گفتم من را به ستاد نماز جمعه ببرد، وقتی من را دیدند که با این عصا به آنجا آمدم و درخواست یک اتوبوس کرده‌ام که هر هفته بچه‌محل‌هایم را از مسجد محله به نماز جمعه برساند، رویم را زمین نینداخته و بی‌درنگ قبول کردند. حالا هم خدا را شکر هر هفته به جمعیت نمازگزاران مسجد ما در نمازجمعه اضافه می‌شود. از خدا خواستم زمین‌گیرم نکند تا بتوانم هر روز برای نمازجماعت به مسجد بیایم. این دعایی بود که پدرم هم همیشه از خدا می‌خواست.

 

 

 

 

بدون نظر

پاسخی بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

با ما در تماس باشید

توجه داشته باشید که جهت ارسال پیام به بخش‌های مورد نظر همراه با ضمیمه می‌توانید از فرم تماس با ما استفاده نمائید.


پل های ارتباطی:
۰۲۵۳۲۹۱۷۹۴۸ – ۰۳۱۵۵۵۷۱۰۹۵     
masjedideas[at]gmail[dot]com     
کانال تلگرام

ارسال کردن

کاری از "اتاق ایده پردازی فام"

با شناسه کاربری خود وارد شوید

یا    

مشخصات خود را فراموش کرده اید؟