ما همه شانزده ساله‌های عزیز هستیم

شانزده ساله‌های معتکف با چادرهای سفید می‌آمدند به شبستان مسجد تا با تصویر شهید که سال‌های قبل با دست نقاشی و طراحی شده بود عکس یادگاری بگیرند.  قطعه عکس‌ها کنار هم چیده شد و روی دیوار مسجد نصب شد تا قصه شانزده ساله عزیز برای همیشه زنده بماند.  برای همه کسانی که فردا می‌آیند و می‌خواهند قصه فرزندان انقلاب را بدانند.

پیام این قاب زیبا تنها یک جمله بود: ما همه شانزده ساله‌های عزیز هستیم.

برگی از زندگی

شهید جاویدالاثر، شهید محمد بدیعی در تاریخ سوم تیرماه ۱۳۵۰ در شهرستان کاشان به دنیا آمد و در سن ۱۶ سالگی به شهادت رسید. محمد نهمین فرزند  حاج حبیب بود که در سن نوجوانی به سوی جبهه‌های حق علیه باطل شتافت و با آنکه جراحت شیمیایی داشت اما به ماندن راضی نشد تا اینکه در تاریخ بیست و چهارم فروردین ماه ۱۳۷۶ به شهادت نائل گردید.

می‌روم؛ حتی اگر نتوانم بجنگم(نوشته مرتبط)

همه بچه‌های حاج حبیب جبهه رفتند. محمد آن موقع نوجوان بود اما مثل دیگر پسرها طاقت نیاورد. در شناسنامه‌اش دست برد. وقتی هم می‌رفت سپاه، روی سرانگشتان پا می‌ایستاد تا قدش بلندتر به نظر برسد. دست آخر هم زیر صندلی‌ اتوبوس‌ها قایم شد و رفت جبهه. کم سن و سال بود. هر کار کردند تا برش گردانند خانه زیر بار نرفته بود. گفته بودند تو که نمی‌توانی بجنگی! جواب داده بود نمی‎توانم بجنگم، می‌توانم که آب دست رزمنده‌ها بدهم.

بیا مسجد بسازیم؛ با همان باغ محمد

محمد نهمین فرزند حاج حبیب بود که شهید شد. پا‌به‌پای پدر روی زمین‌ها کار می‌کرده بود. یک وقتی عزیز به حاج حبیب گفته بود حاجی دلت نمی‌خواهد برای محمدمان هم یادبودی بگذاری؟ همان وقت‌ها در فکر این بود که مسجدی بسازد. هر چه گشتند زمین مناسبی پیدا نکردند.

به عزیز گفته بود: اگر راضی باشی همین باغی را که داریم مسجد بسازیم. همان باغی که محمد برایش زحمت کشیده. عزیز هم خندیده بود و حرف حاجی حسابی به دلش نشسته بود.

همه چیز برای مسجد؛ حتی درخت محمد

وسط باغ نقلی حاج حبیب، درخت توت سیاهی بود که آن را به نام محمد کاشته بودند. حاج حبی این درخت را خیلی دوست داشت. همیشه با درخت صحبت می‌کرد و مراقب بود صدمه‌ای نبیند. وقتی بچه‌ها خواستند نقشه مسجد را بکشند، هر کار کردند درخت وسط مسجد قرار می‌گرفت. می‌دانستند حاج حبیب راضی است اما رفتند و ماجرا را برایش گفتند. اولش که شنید ساکت شد اما بعد از کمی مکث گفت درخت را ببرید. می‌خواهم مسجد را به نیت محمد بسازم.

ما همه شانزده ساله‌های عزیز هستیم(نوشته مرتبط)

۲۹ سال از شهادت محمد گذشته است و هر سال مسجد ام‌البنین(س) که به یادبود محمد ساخته شده است، میزبان مراسم‌ها و برنامه‌های مختلفی است که جمع مومنان را در این خانه خدایی گردهم می‌آورد.

مثل اعتکاف رمضانیه امسال، اعتکافی متفاوت که همه شانزده ساله‌هایی کاشانی را در مسجد ام‌البنین(س) گرد هم آورد تا خطاب به مادر چشم انتظار این شهید جاویدالاثر بگویند ما همه شانزده ساله‌های عزیز هستیم. حالا قابی خاطره‌انگیز از قطعه عکس‌های این شانزده ساله‌ها بر دیوار مسجد ام‌البنین(س) نقش بسته تا یادگاری ارزشمند برای فرزندان نسل چهارم انقلاب باشد.

 

بدون نظر

پاسخی بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 

با ما در تماس باشید

توجه داشته باشید که جهت ارسال پیام به بخش‌های مورد نظر همراه با ضمیمه می‌توانید از فرم تماس با ما استفاده نمائید.


پل های ارتباطی:
۰۲۵۳۲۹۱۷۹۴۸ – ۰۳۱۵۵۵۷۱۰۹۵     
masjedideas[at]gmail[dot]com     
کانال تلگرام

ارسال کردن

کاری از "اتاق ایده پردازی فام"

با شناسه کاربری خود وارد شوید

یا    

مشخصات خود را فراموش کرده اید؟

رفتن به نوارابزار